ناخُنکی به «تزهایی دربارۀ مفهوم تاریخ» والتر بنیامین

ناخُنکی به «تزهایی دربارۀ مفهوم تاریخ» والتر بنیامین

عمل آن وقایع نگاری که همۀ وقایع را بدون تمیز نهادن میان [حوادث] بزرگ و کوچک بازگویی می کند مبتنی بر حقیقت ذیل است:

مپندارید که تاریخ هیچ واقعه‌ای را که زمانی رخ داده است گم می‌کند. بی تردید، نوع بشر فقط پس از رستگار شدن است که گذشته‌اش را تمام و کمال باز می‌یابد. به سخنی دیگر، فقط برای نوع بشرِ رستگار شده است که گذشته با همۀ دقایق و لحظاتش امری نقل کردنی می‌شود. تک تک لحظاتی که [این بشر] زیسته است به بحثی باب روز بدل می‌شود_ و آن روز، روز قیامت و داوری است.

 

قطعۀ سوم «تزهایی دربارۀ مفهوم تاریخ» والتر بنیامین

ترجمۀ مراد فرهادپور و امید مهرگان

 

پس، رستگاری “رخدادی” ست که تنها به واسطه‌ی حضور و نظر یک “دیگری” فهم و تجربه می‌شود.

به زخمی مانَد که از پیکاری برداشته می‌شود، همانقدر گویاست و بسیط که جای زخم و جراحت، همانقدر نیازمند یک “غیر” است که یک پیکار نیازمندِ به دشمن. و این “غیر”، “داوری” است، آنکه به رغم جراحات، حکم می‌کند به بُرد و شکست.

 

«بدن چون پرده‌ای است

که خاطرات روی آن فرافکنده می‌شود

و درد جسمانی کنونی بیمار

یورش آشکار درد سابقی است

که فراموش شده…»

 

خوان_داوید نازیو

کتابِ رنج و عشق

 

این تکه از کتاب نازیو (که قطعه قطعه‌اش کردم، محکمتر بیفتد!) شاید بی_ربط با رستگاری و حافظه‌ی بی‌حد آن وقایع نگار نباشد؛

سنگی که سطرها بر آن حک شده، یادها بر آن افتاده، و طرحها بسته. سنگ خود را نمی‌خواند، اما اگر قرار و آرام بگیرد، و از این صخره و آن لبه، نیفتد و تکه‌تر و پاره‌تر نگردد، سنگ خوانی خواهد آمد و خواهدش خواند. و اینجاست آن “درد سابقِ فراموش شده”، که به یاد آورده می‌شود؛ به یادِ سنگ.

پس بدنِ زخمی، آنجا که زخمی دیگر نگیرد (حال یا تمامْ زخم ست و زخم بر زخم زدن، ناممکن، یا زخم چنان لبه باز کرده که بدن نمانده)، یا نزدیکتر؛ آنجا که بشر، گذشته‌ای دیگر و دیگر نگیرد، منزلِ رستگاری ست.

و “قیامت” که همان باز__ایستادن است. و این یعنی جایی، “ایستادن”، افتاده؛ مرگ. و مرگ که موقفِ گذشته ست، تهِ رفتن؛

که “راه” تنها پسِ پیمودن ست که هست.

پست های مرتبط

بدون پست مرتبط یافت نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *