شعر ایتاک از کاوافـی | بهانه ای برای شروع گاه نوشتــه ها

شعر ایتاک از کاوافـی | بهانه ای برای شروع گاه نوشتــه ها

برای شروع وبلاگم، ترجیح دادم شعری از کنستانتین کاوافی به نام “ایتاک”،برگردان بیژن الهی را در اینجا بیاورم.
علاوه بر علاقه ام به بیژن الهی و ترجیحم به انتخاب شعری یا برگردانی از او برای شروع این وبلاگ، این شعر را روایتی از سفرم با این گاه نوشته ها می دانم. پس “ایتاک” بخوانیم…

ایتاک

وقتي آهنگِ ايتاك داري ، راه
گو كه دور باش و دراز،
سرشارِ تجربه ، سرشارِ ماجرا،
نترسي از لسْتريگُن ها
از تكچشم ها و نپْتونِ خشمناك .
كي چنين چيزها ببيني ، كي،
اگر انديشه هاي تو والاست ، اگر عاطفه هاي پاك
با تن و جان تو پيوسته ست.
نبيني از لسترگين ها اثري
از تكچشم ها و نپتون درنده خوي ،
مگر درون تو باشند ، مگر سبز شوند
از نفْسِ تو پيشِ روي .

راه ، پس ، گو دور باش و دراز.
صبحهاي تابستاني، گو كه بي شمار،
كه درآيي به چه بندرها
براي نخستين بار
به چه لذّتي ، به چه حظّي!
در بازارهاي فِنيقيّه درنگ آر،
هرچه زيباست بخر،
عِرْقِ لؤ لؤ ، مرجان ،
آبنوس ، عنبر ،
عطرها ___ هوشربا ___ از همه دست ؛
تا مي تواني ، از اين عطرها بخر .
بگذر از شهرهاي مصري ، بُگْذر ،
تا چيزها بياموزي
از هر كه دانشي اندوخت .

هميشه فكر ايتاك باش : هرگز از ياد مبر
كه آخرين مقصد توست.
اما نشتاب در سفر.
بهتر كه به سالهاي سال بيفتي ،
به روزگار پيري حتا ،
كه در جزيره فرود آيي ،
غني از هرچه در ميان راه دريافته اي،
بي توقّع كه ايتاك
غنايي به تو خواهد داد.

ايتاك سفري داده تو را رؤيايي ،
خود اگر نبود ، كي راه ميفتادي ؟!
ديگر چه دهد؟ در جگر ندارد آه .
و تو را فريب نداده اگر
ندار مي يابي ش .
با خِرَدي عظيم كه دريافته اي ،
با آن همه نوش و نيش ،
فهميده اي سرانجام
كه معناي اين ايتاك ها چيست.

2 comments

  • خشایار عزیز
    امکان دوباره خواندن گاه نوشته ها و گلچین مطالب نغزی که می گذاری خوشحالم می کند.. در راهی که می روی همچنان روشن بمانی !

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *