شاعر بازاریاب!

شاعر بازاریاب!

بازاریابی محتوا در زمینه ی شعر شاید عجیب به نظر برسد. اساسا شاعر و بازاریاب در ذهن ما دو جنس مختلف یا حداقل دو مدل ذهنی متفاوت هستند. علت این امر از نظر من، یک پیش فرض ذهنی و ناخودآگاه است. پیش فرضی که باعث می شود با شنیدن نام بازاریاب، چهره ی فردی فریب کار در ذهنمان پدیدار شود و شاعر را فردی فقیر و منزوی تصور کنیم.

اما این تفکر علیرغم درست بودنش در اکثر مواقع، کامل نیست و بسیاری از جوانب در آن مورد غفلت قرار می گیرند. بازاریاب یا بهتر بگویم بازاریاب محتوا را نباید کسی که فقط به دنبال پول است یا هدف نهایی تمام تولیداتش کسب درآمد است، دانست.

به عقیده ی من شاعر نیز بازاریاب است، بازار اولیه ی او زبان و در مرحله ی بعد مردمی است که به آن زبان سخن می گویند و در مرحله ی آخر، طبیعتی است که شاعر به معامله در آن می پردازد. پول رسمی او و بازارش کلمات هستند و کالاهای این بازارهای زنجیره ای محتوا و فرم های جدید!

نکته قابل توجه در مورد این بازار، خاصیت برد_برد آن است، چراکه شاعر واقعی، معتاد این بازی کشف و ساخت و ترمیم محتوا و فرم می شود و اساسا جز رشد و گسترش فضای ذهنی خودش، که نتیجه ی بلافصل این بازی است، چیزی نمی خواهد. از طرف دیگر بازار هم بدون تلاش خاصی، نفع بسیار زیادی از این معامله می برد. واضح است که یک گوشه ی چادر تکامل و تکوین این بازار در گرو معامله با شاعر، و خرید و مصرف محصولات اوست.

بازاریابی شاعر، زبانی است که ساخته و شاید سالها پس از مرگش به زبان مردم کوچه و بازار راه یابد،

فرهنگی است که پرداخته و مدتها بعد از حضور بی وجودش به متن جامعه راه می یابد،

طول عمری است که باخته و بعد از پوسیدن تنش به عرض زندگانی بسیاری از دوستان دیده/ندیده اش  می افزاید.

شاعر، آینده را بیش و پیش از هرکس دیگری می بیند.

پی نوشت: تصویر متعلق دو شاعر بزرگ فرانسوی است. آرتور رمبو که در سمت راست ایستاده و از نوابغ شعر جهان است و کناری اش پل ورلن دوست شاعرش.

4 comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *