جستاری در باب عرقشو میخوره، نمازشم میخونه!

جستاری در باب عرقشو میخوره، نمازشم میخونه!

آیا سازگاری عرق و نماز از دیدگاه فضلای فامیل، برای شما باورنکردنی و عجیب است؟

آیا از تاثیرات مثبت شراب برای جسم و نماز برای روح حیرت زده اید؟

آیا درک منطق چند وجهیِ این بزرگواران برای شما، ثقیل و سخت افتاده است؟

پس بخوانید شرح مواجهات من با این شگفتی آفرینان زمانه را!

در روزگاری نه چندان دور (کمتر از یک دهه پیش) منِ امروزْ لامذهب، نوجوانی بودم لاغر اندام تر از الان، با سیاهه ای بر صورت که از یک طرف امتداد لاجونِ دو خط ریش بود و از طرفی دیگر پُرزهایی افاده ای بر لب فوقانی، که شهره به کوسه بود!
پیرهنی بلند و ولو بر تنبانی از پارچه ای خنک، و آنچنان رها، که باور نمی کنید اگر بگویم این حقیر را چند دفعه ای تا مرز فناء فی الله برد و برگرداند.
مویِ سر کوتاه، اما نه آنچنان که تب و تابش حجاب کند، که به قول خاقانیِ شروانی ؛
توبه را طره‌وار سر ببرید
عقل را زلف‌وار تاب دهید
از دلبری هایم که بگذریم! نوجوانی که وصفش رفت، چشمْ، بسته بود و ارتماسی وار به دریای دین پریده بود.
وه که چه دنیایی بود زیر آب؛
شب هایی که خواب می دیدم با پری ها دو زانو نشسته ایم و سبابه جنبان می خوانیم:
گناه…. پر…
شیطان….. پر….
دختر همسایه پایینی… پر…..
و خلاصه هر چه قورت داده بودم، تخ می کردم در تشت رویاهام.
چند سال بعد که فروید خواندم، با خودم گفتم پدر سوخته عقلش تا کجاها که نرسیده، ما را بگو آن زمان خوش خوشانمان بود که بله، رویای صادقه دیده ایم و چله نشده، از مرحله فناء تُنبانی عبور کرده به بقاء بالله خواهیم رسید.
حال این نچسب ترین نوجوان جهان را مجسم کنید آن گاه که بالاجبار در جوار چندتن از متفکران فامیل نشسته و این عزیزان در خلال بحث سیاسی_اجتماعی داغ و دیالیکتیکی شان ناگهان سنتزی می یابند و با یک غم پنهان در چهره های خردمند‌شان از وضعیت کنونی جهان، سر تکان می دهند و یکی شان از زبان همه می گوید؛
“بله، اینی که اینا میگن که اسلام نیست آقا، اسلام واقعی رو بابای ما حالیش بود، نه این جوجه بسیجیا (با اشاره ای پنهان و زیرکانه به من و رفقا). خدا بیامرز یه ماه قبلِ محرم سیاه می پوشید، دهنشم آب می کشید و کل دوکونشو پارچه سیاه می زد. محرم و صفرم که تموم می شد، شیشه عرقشو درمیاورد و می زد به سلامتی اهل و عیال و دوست و رفیق. اصن هر چیزی جای خودشو داره، این عربای ملخ خور نمیفهمن اینارو که!”
تا آن زمان چونان حجمی از تناقضات را در تفکرات و سخنان هیچ بنی بشری ندیده بودم. بار اول کُفری شدم و زیر لب گفتم این مهملات چیست و بعد بلند تر؛ که آخر چطور می شود؟
و باز زیر لب: یا مسلمانی و متعهد به احکام آن، که عرق خوری ات غلط اضافی ست یا عرق خوری و پیِ لمسی تن و چندی فراموشی و چُسناله گو؛ که ” تلخ است از آنکه زندگانی من است”، پس بیا نشانت دهم تلخ که نیست هیچ، قندِ زبان سوز است و گیرِ کارت این میانمایگی ست و ایمان نداری و اصلا نمی دانی چیست، که اگر می دانستی، حالت این نبود.(گرچه این روزها اینگونه فکر نمیکنم و این مدعیات برای آن سالهاست)
اما مدتی گذشت و یواش یواش دیدم، نخیر، این مقالات، نه مختص طایفه ی ما که همه جایی ست و مانیفست کلام اینکه:
عرقشو میخوره، نمازشم میخونه
یا نسخه ی انتلکت نَماتَرش:
نماز برای روح است و شراب هم به گفته پزشکان برای جسم، پس تعصب را کنار بگذار و آزاد اندیش باش.( بگذریم که اینان اندیشه نمی دانند چیست که اگر می دانستند وضعمان این نبود.) و باز این عبارت اغلب بدفهمیده شده که، هر چیزی جای خودش!
خلاصه اینکه مرا بخاطر اطناب سخن ببخشایید و آنرا نتیجه خستگی من از این مردمان میانه حال بدانید.
با خودم گفتم خواننده اينجا احتمالا چنین درد مشترکی با من دارد و روزی مثل من چنین خزعبلات عاری از هر نوع منطقی را شنیده و گُر گرفته و بعد از اینکه جزقاله شد و دید که بر آنان هیچ اتفاقی نیفتاد، تصمیم به تقیه گرفته.
پس این نوشته صرفا نیشتری بود به تلخی ای که نشان از ضعف تفکر در جامعه ما دارد.

 

پی نوشت در مورد تصویر این نوشته:  آن منم مردی تنها در آستانه فصلی سرد!

پست های مرتبط

بدون پست مرتبط یافت نشد.

7 comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *