مک لوهان کیست که عالم همه پیش بینی اوست!

مک لوهان کیست که عالم همه پیش بینی اوست!

مک لوهان را پیامبر رسانه ها و پیشگوی عصر نوین می دانند. بیش از این او را معرفی نمی کنم، چراکه به یقین می دانم، پس از خواندن این نوشته، به جست و جوی او با چراغی از کلمات، گردِ شهر همی خواهید گشت.
قطع به یقین پیش از من کسانِ بسیاری درباره پیش بینی ها و بصیرت عجیب و غریب او نوشته اند، من اینجا قصد بیان یکی از آنهایی را دارم که خودم در خلال خواندن مصاحبه ای از او، با آن برخورد کرده ام.
در واقع این متن، کشفی محیرالعقول از لابلای متون خاک خورده نیست، که شرح یک حیرت است.
حیرت مواجهه با مارشال مک لوهان.

اما داستان از چه قرار است؟
چند ماه پیش بود که به واسطه محمدرضا شعبانعلی نام مک لوهان را شنیدم و تاکیدهای موکد او که آهای مردم، اینکه می گویم سلیقه شخصی من است و کسی نگفته که حتما فلان است و بسار، اما این مرد، از آنهاست.
یعنی به قول معروفِ خودمان، قرار است پس از درکِ محضر استاد مک لوهان، خطی بیفتد به روزگارمان، که یعنی از آن مواجهات فراموش نشدنی است.
سرتان را درد نیاورم و کار گوگل را راحت کنم.
مک لوهان مصاحبه ای دارد با اشترن که برمی گردد دقیقا به کدام سال نفهمیدیم, اما ترجمه آن به زبان فارسی که کار دکتر ابراهیم رشیدپور بوده و در مجله تماشا چاپ شده، می افتد به سال 1351 (1972 میلادی).
که نهایتا کتابی شد به نام “آینه های جیبی آقای مک لوهان”.
بهانه ی این نوشته، دو پرسش قلب ریزان و چشم درّان ( اوج اعجاب و حیرت) در انتهای این مصاحبه است، به شرح زیر:
اشترن: از هنرها بگویید آقای مک لوهان، منظور شما از هنر(ها) چیست؟
مک لوهان:  …. وظیفه هنر، به جای انبار کردن تجارب، اکتشاف آنهاست. من جدا معتقدم که هنر نمی تواند خود را به بایگانی کردن تجارب مشغول دارد. هنر، باید سرگرم اکتشاف محیط هایی باشد که برای مردم عادی، ناشناخته است و از آنها رو پنهان می کند ….

اشترن: آیا شما رایانه و کارهای آن را نیز هنر می دانید؟
مک لوهان: چرا نه. البته بگذارید بگویم که در برنامه های فعلی رایانه ها، هنوز از فناوری کهنه چاپ استفاده می شود، به عبارت دیگر از رایانه ها انجام خدماتی خواسته می شود که در واقع به فناوری دوران گذشته تعلق دارند.
وظیفه اصلی رایانه در عصر الکترونیک، بر خلاف آنچه عده ای گمان می کنند، دوباره سازی نیست. کاری که رایانه می تواند بکند و به همین دلیل با هنر یکی می شود، قدرت آن در کشف و جستجو است. درست مثل حافظه انسانی. جریان به یاد آوردن، چیزی جز جستجو نیست و نمی تواند باشد.

می دانم که اگر تا به اینجای متن را خوانده اید، چند دقیقه ای همصدا با من ذکرِ شگفتا… شگفتا…. از لبانتان نیافتاده است.
من دیگر سکوت می کنم. یحتمل ترجیح شما هم همین است، تا به کنج خیالتان بروید و به گنج پنهانی که بیست سال پیش لری پیج و سرگئی برین یافتند بیاندیشید:
                                                                         

                                                                                                   گوگل!

 

پست های مرتبط

6 comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *